تبليغاتX
ساقی شب

بد بخت شديم،همين الان خبردار شدم استاد مشكاتيان فوت كرد،فعلا نميتونم چيزي بنويسم

بله يكي ديگر از بزرگان موسيقي ايران رفت.باعث تاسف در كشوري كه مهد شعر و موسيقي هنرمنداش در خلوت و بي صدا از بين ميرن اما مرگ هنرمند زمانيه كه ديگه نتونه كار كنه حالا به هر دليلي از جمله دلايل سياسي كه ما از اين نمونه ها زياد داريم ،ياد پرويز ياحقي به خير كه ما ميدونيم در چه وضعيتي فوت كرد ولي هنوز صداي ويلنش لرزه بر اندام آدم ميندازه . هنر مند ها با آثارشون زندن نه با جسمشون،در اين وضعيت كار سختي براي نگه داشتن ياد اين افراد داريم،در وضعيتي كه فرهنگ و تاريخ ما به جايي رسيده كه ميخوان در كتابهاي مدرسه گذشته كهن پادشاهي ما رو حذف كنن !استاد مشكاتيان با تصنيفهاي زيبايي كه به جا گذاشتن هميشه در بين ما هستش.


+ نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 30 شهریور1388 و ساعت 22:19 |

سلام

افسانه جومونگ به پایان رسید ولی خیلی متاسفم در کشوری با وجود حکیم فردوسی جومونگ الگوی بچه ها بشه و این واقعیت جومونگ.به همین خاطر یک شعری گفتم که حالت طنز داره  ولی خوب از نوع تلخش .چون شعر طولانیه بقیش تو ادامه مطلب بخونبد.راستی خودمم به صورت دکلمه خوندمش اگه دوست داشتید دانلودش کنید...

برای دانلود اینجا کلیک کنید (پهلوان جومونگ)

چنین گفت جومونگ به سوسانا              که ای همسر جنگجو و زیبارو
عجب قصه ای شد این سریال ما             سراسر گرفت ایران این داستان ما
سوسانا خداییش عجب کاری کرده ایم       چوسان قدیم که هیچ ایران را هم فتح کرده ایم
نمیشناسند کاوه آهنگر و ضحاک ماردوش    به جایش میدهند موپالمو و یانگجو را گوش
که این فردوسی پارسی زبان                  شکر در دهان و حماسه نهان
به ناگه درون قبر به لرزه فتاد                   به یاد دیو سپید چشمانش گشاد



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 22:6 |

سلام به همه

26 سال گذشت و من 27 ساله شدم .17 شهریور دیگری رسید ومن باز متولد شدم هورا تولدم مبارک...یادش به خیر زمانی که نوجوان بودم میگفتم ای خدا کی میشه منم 20 سالم بشه و خیلی زود شد .عجب چیز پیچیده ای این عمر آدمیزاد که در هر سنی که هستی دوست داری کوچیکتر باشی یا بزرگتر. هر سال که بزرگتر میشی میبینی که به خط پایان داری نزدیکتر میشی و فرصت کمتری برای زند گی ورسیدن به آرزوهات داری پس به خودت میای تا بهتر برنامه ریزی کنی تا از زندگی لذت ببری.تولد همگیتون پیشاپیش تبریک میگم    

راستی مطلبی که سال گذشته در مورد تولدم نوشتم تو ادامه مطلب میتونید بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرش در سه شنبه 17 شهریور1388 و ساعت 9:44 |
شايد بدترين روز زندگي وقتي باشه كه كسي نباشه كه حرف دلت بهش بگي و جايي به جز وبلاگت پيدا نكني براي درد دل تازه نه به صورت كامل،نميدونم گاهي اوقات خدا آدم فراموش ميكنه يا ما اونو يا اينكه اون ميخواد مارو امتحان كنه ولي امتحان تاكي ،پس وقت نتيجه گرفتن كي ميرسه،27 سال عمر كردم مثل 50 ساله ها فكر ميكنم چهره جوانم را در عكسهايم ميجويم شايد ديوانه شدم چون ناخواسته گريه ميكنم و مانند پير مردها به مرگ ميانديشم البته ازش نميترسم شايد تو اون دنيا به آرامش برسم.معني جواني كردن را نميدانم مگر من جوان هم بوده ام؟عشق را خوب ميفهمم از نوع از دست رفته اش.تعداد روزهاي خوش زندگيم به اندازه انگشتامه نه دروغ گفتم بیشتر.دانشگاه را رها كردم .در تنهايي و با خاطراتم زندگي ميكنم و گاهي براي دلم شعري مينويسم.گاهي اوقات بسيار ضعيف بودم و شكننده بعضي وقتها بسيار قوي و پيروز .مرگ پدرم كمرم شكوند و تنها دل خوشيم خواهر زاده 3 سالمه.ميدونم بعد از هر سختي آرامشي وجود داره.امشب هم دوران سختي پس از آرامشي نسبي شروع شد و باز دوباره بايد با اين زندگي پوچ ولي با ارزش وارد نبرد بشم ديگه به اين وضعيت عادت كردم.البته اصلا منظورم از سختيها نوع دنيويش نيست بلكه از نوع روحي رواني خانوادگيه. روزي تصميم ميگيرم ننويسم،ارتباطي نداشته باشم،بي خيال باشم و در گوشه اي تفكر كنم ولي زماني ديگر تصميمم  زير پا ميذارم.شايد از پس گذشتن اين روزها و شرايط به تكامل و آرامش برسم.روزها و شبها ميگذره همه چيز در حال تغييره ومنم تو اين چرخه قرار دارم.اين مطلب ساعت 2 نيمه شب تو پارك دم خونمون نوشته شد .به اميد روزي كه به آرامش برسم.


باز شب شد ماه رو نمایی کرد                           غمهای خفته دل مارا هوایی کرد

از غمها چه بگویم با شما ای دوستان                   که غم پنهان را نمیتوان گفت چون داستان

غم دل را میتوان با شب گفت                             میتوان آنرا با خدای برتر گفت

چون اوست صاحب دلهای حزین و شاد                 پس خواهد شنید غمهای سوار بر باد

من که امشب این درد دل با شما باز گفتم             غم درد شور ساقی شب با باد گفتم

ساقی امشب به جای باده باد میدهد                 غم دلهای شما را ز یاد میخرد

+ نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 5 شهریور1388 و ساعت 15:1 |